بایگانی ماهیانه: نوامبر 2011

عربي مي‌گويد، من آغاز اين داستان را مي‌نويسم و تو انجامش را

ارسال شده در زندگي, قطعات ادبي | پاسخ دهید:

شب يك، شب دو- 5

هر كسي حق داره خسته نباشه.

ارسال شده در قطعات ادبي | یک پاسخ

ياد گرفتنِ زندگي

يكي، تو يا من، جلو مي‌آيد و مي‌گويد: بالاخره مي‌خواهم زندگي‌كردن را ياد بگيرم. زندگي كردن را ياد گرفتن: اسمِ شبي غريب. چه كسي ياد خواهد گرفت؟ از كه؟ ياد دادن زندگي، اما به چه كسي؟ آيا ما هرگز خواهيم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دریدا | پاسخ دهید:

عاشق اون موقع‌هايي‌ هستم كه فكر مي‌كنم فردا صبح بايد برم مدرسه، يك هو ذوق و شوق، بعد يادم مي‌آيد كه اي دادِ بي‌داد، پير شديم.

ارسال شده در Uncategorized | پاسخ دهید:

شب يك، شب دو- 4

من از جايي كه برم ديگه به اون‌جا بر نمي‌گردم.

ارسال شده در قطعات ادبي | پاسخ دهید:

شب يك، شب دو- 3

اما مصيبت اين است كه آدمي‌زاد خطاهايش را در مي‌يابد ولي ديگر جرئت اعتراف را از دست مي‌دهد. ديگر وقت‌اش نيست. رگ افسرده است.

ارسال شده در Uncategorized | پاسخ دهید:

از روزگار رفته شكايت

تو فكر كن الان شده بيش از هفت سال،‌ هفت سال كه تو نيستي، كه زير خاكي، و به روي‌ات قسم كه هر روز خدا، هر روز چشم كه وا كرده‌ام به ياد تو بودم و به خواب كه رفتم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | پاسخ دهید:

شب يك، شب دو- 2

بيا گذشته‌ها را اگر دوست داريم در آينده‌ها تكرار كنيم. در آينده‌ها زندگي كنيم.

ارسال شده در قطعات ادبي | پاسخ دهید:

شب يك، شب دو

و مي‌بينم كه ما بسيار مي‌گوييم، بي آن‌ كه چيزي به هم گفته باشيم.

ارسال شده در زندگي, قطعات ادبي | پاسخ دهید:

لكَ قُرْبٌ مِنِّي بِبُعْدِكَ عَنِّي

زنگ كه زدي بال در آوردم. گوشي را كه برداشتم دست كم دو متري بالاي سطح زمين بودم. صدايت را كه شنيدم اشك جاري شد. چي گفتيم؟ خودم هم نمي‌دانم. همان جايي كه تو جاي فراق و جدايي گفتي «فُرقَة» … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | 2 پاسخ