بایگانی ماهیانه: سپتامبر 2011

به تاريك اندرون آب حيات است؟

در عرفان وقتي راجع به مراتب نور صحبت مي‌كنند، آن مرحله آخر مي‌رسند به نور سياه. به نور ذات. به جايي كه عاشق و معشوقي نيست، عبد و مولايي نيست،‌ خودِ “او” است. “او” هست و “من” ديگر نيست كه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | پاسخ دهید:

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

نديده بودت. يك‌ هو سرش را بالا آورد كه اسم فلاني چي بود؟ نگفت فلاني‌، شروع كرد مشخصات دادن و آدرس دادن. من هم اسمت را گفتم. يك هو يك لبخند كشدارِ جمع‌نشدني روي لبم نشست. به روزگار بودنت فكر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در زندگي | 3 پاسخ

ز عشق تا به صبوري هزار فرسنگ است؟

صبر زمان نمي‌خواد، خيال مي‌كنن آدم صبر مي‌كنه يك سال، دو سال، ده سال… نه! همون يك ساعت صبر مي‌خواد، صبر زمان نمي‌خواد اصلا. صبر حالته، يك حالِ كه بايد تو آدم باشه. قاتل اون وقتي كه مي‌كشه، سر مي‌بره، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | پاسخ دهید:

هنوز؟

يادتان هست آقا؟ آن روز كه اين را برايم مي‌نوشتيد؟ سه شنبه بود. زنگ زدم به آقا مصطفي كه ببينمتان، خودتان جواب داديد و من آمدم. آمدم و نبوديد. چقدر گريه كردم؟ خدا مي‌داند. بعد قُلْتَ ما قُلْتَ. دفترم را … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در زندگي | 2 پاسخ

رفتند

جايتان از همين الان خالي است. زود برگرديد؛ منتظريم.

ارسال شده در Uncategorized | 4 پاسخ