بایگانی ماهیانه: جولای 2011

در كام ما خلاف جهت شد زبان تو…

خواب ديدم صبح آمده‌ام خانه‌تان. اول سري به سقاخانه زدم و كاسه آبي نوشيدم و آن شعرتان را زير لب مي‌خواندم. كمي آب به سر و رويم ريختم. داخل شدم و خوش بودم. يك گوشه‌اي براي خودم نشسته بودم. كسي … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | پاسخ دهید:

اخوي از آن بالا اين پايين چه شكلي است؟

‌آن‌ موقع مرگ با ذائقه‌ي ما جور بود. زود به زود مي‌رفتيم بهشت زهرا و يا هر قبرستان ديگري زيارت اهل قبور. در هر شهري كه وارد مي‌شدم اولين جايي كه مي‌رفتم قبرستانش بود. آن موقع مترو هنوز تا هفت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | یک پاسخ

مي‌خواهم از سفري كه تو رفته‌اي برگردم. اجازه‌ هست؟

ارسال شده در Uncategorized | یک پاسخ

اژدهای بی‌قرار و آسمان بامدار

يك موقع‌هايي يك آتشي هست كه يك هو، دقيقا يك هو از توي سينه آدم شعله مي‌كشد و از دهنش مي‌زند بيرون. آدم مي‌شود آن اژدهايي كه نبايد بشود. مي‌شود دراگون اير و همه ما مي‌دانيم نه تنها كسي اژدها … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | پاسخ دهید: