بایگانی ماهیانه: دسامبر 2010

هر گه كه ياد روي تو كردم جوان شدم…

ارسال شده در Uncategorized | 5 پاسخ

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ

حالا يادم مي‌آيد، روشنِ روشن. يادم مي‌آيد روز و روزگار يك طوري بود عجيب. شما يادت نيست. با قطار رفته بوديم اصفهان. دم صبح رسيديم. آمده بودند دنبالمان. از ايستگاه شهر را دور زديم و رفتيم باغ رضوان، سر خاك. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | یک پاسخ