بایگانی ماهیانه: آگوست 2010

آن روزگاران ياد باد…

ياد شما افتاده‌ام. چند شبي است خوابتان را مي‌بينم دوباره. دلم براي صدايتان لك زده بود. هنوز هم در قنوت ياد صداي شما مي‌افتم. خبر كه داريد بعد شما بر ما چه رفت؟ راستش آن هشت- نه سال پيش كه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | پاسخ دهید:

A Walk to Remember

**Landon**: Jamie… I love you. **Landon**: Now would be the time to say something. **Jamie**: I told you not to fall in love with me.

ارسال شده در از فیلم‌ها | پاسخ دهید: