بایگانی ماهیانه: جولای 2010

وجاءوا أَبَاهُمْ عِشَاء يَبْكُونَ

گفته بود من و علي پدران اين امتيم. مسجد النبي كه مي‌روم همه‌اش به ياد همين حرف‌ام. پدر امت. و بعد ياد برادران يوسف مي‌افتم. غروب بود و يعقوب منتظر بازگشتشان. “شب‌هنگام، گريان نزد پدرشان آمدند”. دروغ مي‌گفتند: “كه ما … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | 2 پاسخ