بایگانی ماهیانه: می 2009

داروينيسم

نگاه كن تهِ نظريه داروين فوقش احمدي‌نژاد ميشه نه مونيكا بلوچي.

ارسال شده در Uncategorized | پاسخ دهید:

دولت اميد

دولت آينده دولت تدبير و منطق است نه دولت رمالي و كف‌بيني.

ارسال شده در Uncategorized | پاسخ دهید:

سر اومد زمستون…

ديده‌ايد اين‌ها را كه مي‌گويند چون ستاد موسوي از سرود آفتابكاران جنگل استفاده كرده كه مال شهداي چريك‌هاي فدايي بوده به ميرحسين راي نمي‌دهند؟ حالا من چي مي‌خواهم بگويم؟ يك مثال مي‌زنم جهت تقريب به ذهن! آقاي شيخ اجل سعدي … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | پاسخ دهید:

بي‌وفا نگار من…

گوشي زنگ بخورد، شماره‌اش بي‌افتد صفر پانصد و يازده و آدم دلش هّري بريزد كه تويي، كه تو زنگ زده‌اي بالاخره، بعد گوشي را بردارد، اشتباه گرفته باشد، بعد يادش بيايد كه تو از اين سرزمين كوچ كرده‌اي، بعد مي‌خواهي … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

البته جاي اين سوال باقي است كه چرا آن عده‌اي كه معتقدند ميرحسين موسوي بايد راجع به اعدام‌هاي سال 67 پاسخ‌گو باشد تا الان كجا بودند و چرا وقتي داخل ايران بودند بذر راجع به اين موضوعات صحبت كردن را … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

آه، عانقيني…

حالا قرار نيست تو رفته باشي و من يادم برود كه روزي روزگاري بوده كه تو نرفته بودي، كه اينجا بودي، كه كنار ما بودي، كه ملجا ما بودي، كه پناه ما بودي، كه هر وقت، هر وقت روزگار دلمان … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

شمايل دوران ما

اين را يادم نيست كجا خواندم، كپي رايتش محفوظ، “شمايل دوران ما را ببينيد: احمدي‌نژاد، ده‌نمكي، مايلي كهن، سلحشور”، حالا تو هي مزخرفات اعدام‌هاي 67 را تكرار كن. نيك‌آهنگ اگر تخم داشت چرا اينجا راجع به 67 صحبت نمي‌كرد؟ حالا … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

شمس من و صباي من

فكر كن دمِ سحر كه نه، يك و نيم نصفه شب بيدار مي‌شوي، با خودت فكر مي‌كني اگر صبا برود چه كنم؟

ارسال شده در Uncategorized | پاسخ دهید:

يادت هست

يادت هست آقاجان؟ مي‌گفتي به ملت فلان كار را نكنند. ظاهر را حفظ كنند. مي‌گفتي بهانه دست اين و آن ندهند. بعد من هر كاري دلم مي‌خواست مي‌كردم. مي‌گفتند چرا فلاني بكند و ما نكنيم. همين‌جوري توي چشم‌هايم نگاه مي‌كردند … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

بميرد مرگ

بدترين روزهاي آدم روزهايي‌اند كه وقتي بيدار مي‌شوي يادت مي‌افتد كه فلاني كه تا صبح خوابش را ديده‌اي ديگر رفته، مرده، ديگر نمي‌بيني‌اش. اين روزها از همان دم صبح تلخ‌اند. امروز هم از همان روزهاست. خيلي خري كه مردي.

ارسال شده در تقي نوشت ها! | 2 پاسخ