بایگانی ماهیانه: مارس 2009

دورتر مي‌شوي آقاي من

اين رسمش نبود آقا. اين که بروي. بي‌خبر. اين طوري‌است؟ که من از فلاني بشنوم که رفته‌اي سوريه که بروي بيروت زندگي کني؟ براي هميشه؟ نه! رسمش نبود آقا. نمي‌گويم نمي‌رفتي، لااقل خبر مي‌دادي بي‌وفا. لااقل خداحافظي مي‌گفتيم به هم. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در زندگي | 3 پاسخ

مگرت به خواب بينيم

هي پسر! منت مي‌گذاري همين سالي يک بار هم به خواب آدم مي‌آيي‌ها. ولي حواست هست؟ حواست هست چه قدر دل‌تنگم؟ چه قدر دل‌تنگيم؟ بيشتر بيا پسر جان، بيشتر.

ارسال شده در تقي نوشت ها! | پاسخ دهید: