بایگانی ماهیانه: دسامبر 2008

شب يك

هيچ دلي عاشق و دچار مبادا عاقبت چشم انتظار مبادا مي روي وابرها به گريه كه برگرد چشم خداوند اشكبا ر مبادا تشنه لبي مست رفته است به ميدان آينه با سنگ در كنار مبادا تشنه لبي مست رفته است به … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در سوگ | یک پاسخ

Obscenity

وقاحت عنصر اصلي فرهنگ ايراني است.

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

از نامه‌ها…

…تاريكيِ ازل فرق مي‌كند با تاريكيِ ابد، تاريكيِ زهدان با تاريكيِ گور چون تنهايي‌شان، تنهاييِ تويشان فرق مي‌كند با هم. تنهاييِ ازلي هنوز چيز ديگري را تجربه نكرده است. هنوز دلش را نبسته به جايي، رنگي، بويي، كسي، اصلاً رنگي … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | یک پاسخ

Elegy

     – You’d like to go somewhere for a drink?  – I’m just not used to being out with a celebrity.  – Talking about literature on public television once a week, and writing the occasional review for the New … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از فیلم‌ها | پاسخ دهید:

برفِ نو! مادرتو…!

  قبول دارم ممكن است برف هم از چشم عده‌اي چيز قشنگي باشد، دوست‌داشتني باشد، خواستني باشد حتي اگر وسط اين همه سر‌بالايي سرپاييني نخجوان باشد. ولي جان مادرتان دست زن‌هاتان، شوهرهاتان، بچه‌هاتان، معشوق‌هاتان، معشوقه‌هاتان را نگيريد بياييد وسط خيابان … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | 3 پاسخ

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

Jacques Derrida

همه چيز جوري چيده شده است كه اين گونه باشد. اين همان چيزي است كه به آن فرهنگ مي‌گويند.

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

آقاي جان…

آقاجان مي‌گفت: چي شده آقا محمد حسين؟ مي‌گفتم: هيچ، دلم گرفته. مي‌گفت: چرا؟ مي‌گفتم: نمي‌دانم. مي‌گفت: همين ندانستن‌ها خوب است. يك غم قشنگي مي‌آيد مي‌نشيند توي دلت. بعد سرت را كه بالا مي‌كني، دو سه قطره اشكي كه مي‌ريزي، يادت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | یک پاسخ

اين يك ديالوگ واقعي است!

– بچه‌ي كجاست؟ – نمي‌دونم فكر كنم مي‌گفت مال دور و بر خوزستان. – آهان پس لُره! – چطور؟ – مگه نمي‌دوني عرب‌هاي خوزستان لُرن؟! – عمته!

ارسال شده در عمومي | یک پاسخ

تو بگو يعني چه که آدم خاطره‌هايش روياهايش باشند، روياهايش خاطره‌هايش؟

ارسال شده در عمومي | 2 پاسخ