بایگانی ماهیانه: اکتبر 2008

The Banishment

    با اشك‌هايمان بهتان به جاودانگي درد مي‌زديم با دردهايمان تهمت به عشق بيگانگي رسالت ما بود

ارسال شده در از فیلم‌ها | 2 پاسخ

سيامك بهرام‌پرور

چقدر دست تو با دست من محبت كرد  و انحناي لبت بوسه را رعايت كرد من از تو با شب و باران و بيشه‌ها گفتم  و هر كه از تو شنيد از بهار صحبت كرد كتابِ چشم مرا خط به خط … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | 2 پاسخ

ء

يادش بخير! خط خودم را نمي‌توانستم بخوانم و حمزه مي‌توانست.

ارسال شده در عمومي | یک پاسخ

پانته‌آ صفايي

باد هوهو مي‌كند موسيقي پاييز را يا نكيسا مي‌نوازد مردن شبديز را تلخ يا شيرين، خبرهايي كه پشت پرده است سخت مي‌لرزاند امشب، شانه پرويز را سخت مي‌لرزد دلت، اما نه انطوري كه من در خودم بيدار كردم هول رستاخيز … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در قطعات ادبي | پاسخ دهید:

Woody Allen

اگه مي‌خواهيد خدا رو بخندونيد واسش راجع به برنامه‌هاتون صحبت كنيد.

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

Woody Allen

انسان از دو بخش ذهن و بدن تشكيل شده و فقط اين بدنشه كه سرگرم‌ كننده‌ است.

ارسال شده در عمومي | یک پاسخ

بعضي‌ها الاغ درونشان سگ است.

ارسال شده در عمومي | 2 پاسخ

Red

  The Judge: Leave. It’s your destiny. You can’t live your brother’s life for him. Valentine: I love him. If only I could help. The Judge: You can. Be. Valentine: What do you mean? The Judge: That’s all: be.

ارسال شده در از فیلم‌ها | پاسخ دهید:

Spams

يادم باشد بعداً بنويسم كه دقيقاً چي شد كه اسپم‌هاي ما از هات اند وت پوسسيز تبديل شدند به انلارج يور پنيز!

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

White

    Karol Karol: That was a blank. The next one’s real. Are you sure?

ارسال شده در از فیلم‌ها | پاسخ دهید: