بایگانی ماهیانه: فوریه 2008

از نامه‌هاي مردم كوفه

شبث بن ربعی ، حجار بن ابجر عجلی ، یزید بن حارث بن رویم شیبانی و عروه بن قیس احمسی و عمرو بن حجاج زبیدی و محمد بن عمرو تمیمی هم نوشتند: اما بعد‌، بستان‌ها سبز است و میوه‌ها رسیده، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

دست خط

همه‌ی رئيس‌جمهورهای جهان فقيرند غمگين‌اند، خسته‌اند دروغ هم می‌گويند، گاهی، خيلی، زياد گاهی خيلی زياد، به خيلی از هر از گاهِ بی زياد هم نمی‌رسند، شغلِ آبرومندی نيست.     در چه بی در کجایِ عجيبی به دنيا آمده‌ايم نيازِ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در قطعات ادبي | 2 پاسخ

اپيكور

شكم، سيري ناپذير است، اين را همگان نيك مي‌دانند. اما تصور نادرستي‌ست كه بايد تا مي‌توانيم پرش كنيم.

ارسال شده در عمومي | یک پاسخ

كنكور ارشد!!!

آقا ما كارمون تموم شد؛ كسي دستشويي نداره؟

ارسال شده در عمومي | 2 پاسخ

وَ الْجِنُ وَ اَلْناس، لذت الخلاص!

آلوده‌ام، آلوده‌ی علاقه به خانه، به خيابان، به مردم. گاه همان خوش‌لهجه‌ی شيرازی می‌آيد، يکی دو کلمه از کتابِ اَبونواس برايم می‌خوانَد، بعد می‌گويد بقيه‌ی سيگارت را بِده به من! هفت خطِ پياله پُر است هنوز، اما هر کاری که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در قطعات ادبي | پاسخ دهید:

سوال از ابو سعيد…

رفتن هم حرف عجيبی شبيه اشتباهِ آمدن است. تو بگو … دايره تا کجای اين نقطه خواهد گريست؟

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

نجمه زارع

اين شعرها ديگر براي هيچ كس نيست نه! در دلم انجگار جاي هيچ كس نيست  آنقدر تنهايم كه حتي دردهايم ديگر شبيهِ دردهاي هيچ كس نيست حتي نفس‌هاي مرا از من گرفتند من مرده‌ام در من هواي هيچ كس نيست … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در قطعات ادبي | پاسخ دهید:

دريغا ملا عمر

ملاعمر مرد خوبی بود او هم در باران آمده بود قشنگ می‌خنديد فقط گاهی اشتباه می‌کرد آدم می‌کُشت، از دوستانِ نزديکِ حضرتِ بودا بود يک عده گولش زدند گفتند … سيد علي صالحي 

ارسال شده در قطعات ادبي | پاسخ دهید:

gahoo!

گوگلِ پير آمد سراغ ياهو. ياهو آرام در گوشش گفت:"ديدي هر دو باختيم" گوگل گفت:" تو هنوز زنده‌اي؟" و سيگار كشيدند.

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

همان قدري كه ما از ديدن آن‌ها چندشمان مي‌شود ما هم به نظر آن‌ها غير قابل تحمليم.

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید: