بایگانی ماهیانه: ژانویه 2008

تفاوط

اين همه تفاوت بين ما و بچه‌هاي دو سه سال كوچكتر از ما نمي‌دانم از كجاست. هر چه هم فكر مي‌كنم نمي‌فهمم. شايد علت اين باشد كه هنوز هم براي ما جنگ "بي‌معنا"- در مفهوم ويتگنشتايني معنا- نيست. هر چه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | یک پاسخ

Being a blogger

آدم وقتي وبلاگ داشته باشد كل زندگي را سوژه‌ي وبلاگ‌نويسي مي‌بيند.

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

من و نبودنِ تو و بزمي چنين؟ هيهات

آمده بودم بمانم؛ نه كه كسي دعوتي كرده باشد. خودم هوايي شده بودم. به در كه رسيدم يادم آمد تو نيستي؛ يادم آمد دورِ دوري؛ يادم آمد آن همه با تو را… بر گشتم،

ارسال شده در Uncategorized | یک پاسخ

Moderniti & self-Identity

Modernity differs from all preceding forms of social order because of its dynamism, its deep undercutting of traditional habits and customs, and its global impact. It also radicallly alters the general nature of daily life…

ارسال شده در افاضات روشنفكري | 7 پاسخ

آدمك

آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغدی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا که سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در زندگي | پاسخ دهید:

Camera Lucida

عكس‌ها مي‌توانند ظرفيت‌هايي از زندگي‌ را به ما نشان بدهند كه به طور كلي مسير زندگيمان عوض شود. فرقي نمي‌كند عكس ميز و كودكي گرسنه در آفريقا.

ارسال شده در عمومي | یک پاسخ

Optimization

ما بايد آمادگي اين را داشته باشيم كه جهان را هر لحضه در دو ساحت ببينيم. يكي ديدِ كلي و بدون جزئيات و ديگري نگاه دقيق و موشكافانه به جزئياتِ آن. براي لذت بردن از هر كدام از اين نگاه‌ها … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | یک پاسخ

Proust

دليل اين كه زندگي ممكن است در مواردي بيهوده برسد، هرچند در لحظاتي خاص به نظرمان زيبا هم هست، اين است كه ما معمولاً داوري‌هايمان را نه به شهادت خود زندگي بلكه بر اساس تصويرهاي متفاوتي كه اصل زندگي را … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در پروستي‌ها | 3 پاسخ

شام دهم: قتلگاه

فرياد از آن زمان كه گرفتند گرد وي راه برون شتافتن از آن ميان نداشت جسمش هزار پاره و بر جسم خويشتن دلسوز جز جراحت تير و سنان نداشت افتاد بر زمين و ز انبوه زخم‌ها چندين كه بر زمين … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در سوگ | یک پاسخ

شام غريبان:

ز هر سوي مهپاره‌اي تابناك به خون خفته چون ْفتابي به خاك به هر گوشه شمعي بر افروخته ز هر شعله پروانه‌اي سوخته همه جرعه نوشان بزم الست تهي كرده پيمانه افتاده مست

ارسال شده در سوگ | 3 پاسخ