بایگانی ماهیانه: نوامبر 2007

ماندي؟

تو را شكر يلداي عزيز براي كرده و نكرده. كه زود آمدي و دير رفتي. بدرود تا دوباره‌اي ديگر

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

آن سماعِ جانانه

  آن سال يادت هست؟ ما حلقه زده بوديم و مي‌رقصيديم؛ تو آمدي وسط؛ حسن هم مي‌خواند: "عاقبت مي‌كشي‌ام" گردِ تو مي‌گشتيم؛ بازي نگاهِ من و تو يادت هست. هنوز آقاي مني…  

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

منزوي

حاصل جمع آب و تنِ تو ضربدر وقت تن شستنِ تو هر سه منهاي پيراهنِ تو بركه را كرده حالي به حالي

ارسال شده در قطعات ادبي | پاسخ دهید:

كه باران بزند به اين دل بي‌قرار

گِل كند اين همه خاكِ اندوخته…  اين روزها هواي محرم كرده‌ام؛ مثل همان سال‌هاي دور در آن اتاقِ كوچكِ پشتي كه گاهي فكر مي‌كردم تكه‌اي از بهشت است كه كليدش را داده‌اند دستِ آقاجان تا گاهي هر از گاهي بگويد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | یک پاسخ

به عشق تو زده بودم منو كشتي دوباره زنده كردي

  آخر شبي هوا زده بود به سرم؛ بلند شدم از تخت آمدم آهنگ گذاشتم بي‌هدف؛ نمي‌دانستم چيست اين آهنگ گوگوش بود و بيش از همه ياد تو شبم را عطرآگين كرد. جايت خالي است. خيلي. مي‌گويي نه از صبا … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تقي نوشت ها! | یک پاسخ

البته نهايت ندارد

به گزارش «جهان» به نقل از فارس، آيت‌الله لطف الله صافي گلپايگاني امروز در ديدار برگزار كنندگان كنگره علامه بلاغي گفت: افرادي كه كنگره بزرگداشت مولوي را در ايران برگزار كرده اند و آن حرف ها را بيان نمودند بايد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | پاسخ دهید: