بایگانی ماهیانه: سپتامبر 2007

خسر الدنيا و الآخرة

  ديده‌اي اين‌ها را كه آخر تشهدشان مي‌گويند:" و تقبل شفاعته في امته و ارفع درجته" داشتم فكر مي‌كردم چه قدر خاسراند كه براي شفاعت رسول هم حد و مرز مي‌گذارند. انگار رسول خودش نمي‌داند شفاعت كي را بكند.

ارسال شده در عمومي | یک پاسخ

رف‌رف

  اين سفيد صيلمي، بي‌سوار هم دل مي‌برد؛ شما سوارش باشي كه هيچ.

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

سرت سلامت؛ هر جا كه هستي…

  يادت هست آن روزگاري را كه با چه شجاعتي فتوا مي‌دادم كه فلان حلال است و بهمان حرام. ديشب ديدم ديگر نمي‌توانم. هرچه خواستم از اصول و حديث و رجالي كه خير سرمان خوانده بوديم كمك بگيرم و حكمي … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

ديشب حسين آقاتان را ديدم؛ دلم تنگ شد!

  مگر خدمتتان عارض نشديم اين حكومت انصاف ندارد. دين كه جاي خود؛ فرموده بوديد: فلاني تند مي‌رود. دارم فكر مي‌كنم هنوز هم معتقديد به آن حرف‌ها؟ حالا كه داغ تبعيدتان را بر سينه ما نشانده‌اند؟ حالا كه صحبت توقيف … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

bac à l’enfer

كنار آتش دوزخ نشسته زير لب مي‌گويد: لا؛ لا؛ لا؛ اليك لا… صدا مي‌زند ببريدش تا به آتش نكشيده جهنم را.

ارسال شده در عمومي | یک پاسخ

menos que nada

  ديروز داشتم فكر مي‌كردم فرهنگ كاملاً در فرديت است كه به وجود مي‌آيد؛ در پريشاني و تفرقه و نه در جمعيت؛ ولي فرهنگ بنيان تعريفش بر جمع است و نه فرد. خيلي وقت بود كه با خودم از اين … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | یک پاسخ

Bill

  Is that not the perfect visual image of life and death? A fish flapping on the carpet… and a fish not flapping on the carpet.

ارسال شده در Uncategorized | یک پاسخ

نامجو!!!

  وقتي دويست و شيش هست دل توي صحرا مي‌پره وقتي فقر و حشيش هست باز دل توي صحرا مي‌پره وقتي غل و زنجير هست دل پايين و بالا مي‌پره اما وقتي در زندون بازه اوني كه در بره خيلي … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | 2 پاسخ