بایگانی ماهیانه: فوریه 2007

كجا؟

گم شدنمان در جنگل هم ماجرايي داشت. چهارم دبستان بوديم. از گروه جدا شديم. كه چه؟يادم نيست. فقط يادم است بعدش گم شديم. مثل تام ساير و بكي در آن غار- چند سالي است يادم رفته براي هزارمين بار بخوانمش-  … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | 8 پاسخ

Writing and Difference

دقيقاً مثل بقيه دلم نمي‌خواست مثل بقيه باشم.

ارسال شده در عمومي | 10 پاسخ

عاشقي پيداست از زاريّ دل

سوم دبيرستان بوديم. رفته بوديم كوه. كلكچال. شب روي بام پناهگاه خوابيده بوديم. باران مي‌آمد. زياد. خيلي زياد.به پيمان گفتم: فكر كنم عاشق شدم!گفت: از كجا فهميدي؟گفتم: قوزك پاي چپم بد جور درد گرفته!

ارسال شده در عمومي | 26 پاسخ

برسد به دست ا.ن.

برادر گرامي جناب آقاي ا.ن.با سلام عرض شود حكما گفته‌اند مرز حماقت و شجاعت بسيار باريك است و براي عقلا هم شناخت اين مرز صعب است. چه رسد به شما. زياده عرضي نيست. 

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

في تغلب الاحوال

رفته بوديم آن بالا كمي حالمان عوض شود. موقع پايين آمدن عوض شده بود. عجيب از هم بدمان مي‌آمد.

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

l’enfer

– خوب كه چه؟ – چي كه چه؟ – آخر اين جور لنگ در هوا تا كي؟ مگر چقدر فرصت هست؟ – ساعت را ديدي اخوي؟ فرصت تمام شده. خيلي وقت است، قبل از آن‌كه اينطور لنگ در هوا بشوي … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | یک پاسخ

Political Works

رفته بوديم مثلاً در كنار نخبگان سياسي كمي هم به معلوماتمان افزوده شود. مثلاً دو تا تحليل جديد بشنويم. دو خط حرف حساب. كمي استراتژيكمان باد كند. بعد كه نگاه كرديم ديديم جماعت اساساً تعطيل‌اند. فقط “Taxi Analysis”بود و بديهيات. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | یک پاسخ

hilarité

دوباره شوق داشتم براي خط خطي كردن، حيف نه كاغذي و نه قلمي…

ارسال شده در عمومي | 4 پاسخ

جينبا

خوب بالاخره وبلاگ عيال ما هم آماده شد. البته هنوز ريزه‌كاري‌هايش مانده است.

ارسال شده در عمومي | یک پاسخ

كه عشق آسان نمود اول

حكايت اين است كه ما هاستمان را و MT را عوض كرديم و ظاهراً قرار است فعلاً مشكل داشته باشيم. اولاً ف به شكل عجيبي نمايش داده مي‌شود(آن‌ها كه مربوط به پست‌هاي قبلي هستند) و فايل‌ها هم احتمالاً ديده نمي‌شوند. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید: