بایگانی ماهیانه: دسامبر 2006

De una letra

داد زد: كجا مي‌روي؟ خنديدم؛ Ú¯Ù?تم مي‌روم باران ببارم Ú¯Ù?ت: نوش جان. خوب كه سير شدم Ú¯Ù?ت: آخرش مي‌كشي‌ام…قربانÙ? قاتلم بروم… هيچ معشوق چنين ديدي؟ رÙ?تنم آمد…

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

جمال

داشتم نماز مي‌خواندم؛ موقع قنوت كه شد يك‌ هو صدايت در گوشم پيچيد آقا. يك هو ديدم صدايم رÙ?ته صداي تو آمده. همان دعاي هميشگي قنوتت كه در نماز اول مي‌خواندي. ربّÙ? اغÙ?ر لي و لÙ?والديّ Ù?ارحمهما كما ربياني صغيراً … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

از نامه‌ها…

سمت كلمات است ديگر… خط است بي زباني كه به آن معنا دهد. نوشتن ما را كه ديده‌اي؟ ترنم موزون كلمات، بي‌كه بخواهي معنايي سوارشان كني. حتي نمي‌گذارم مخاطب معنايي سوار كلمات كند، آخر اين روزها كلمات خودشان معناي خودشان … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

بي تو

مي‌گÙ?ت با ترانه‌ها تعلل نكن؛ سر بكش لاجرعه، بي‌محابا؛ ديشب چه خواب‌ها كه نديدم…

ارسال شده در عمومي | 2 پاسخ

مرد Ú¯Ù?ت:" راست مي‌گويي؟" زن Ú¯Ù?ت:" خب، بله" مرد Ú¯Ù?ت:" بايد مي‌رÙ?تم توالت" زن Ú¯Ù?ت:" توالت خودمان مي‌رÙ?تي" مرد Ú¯Ù?ت:" نمي‌توانستم خودم را نگه دارم" آن شب باز هم عشق‌بازي كردند. — ريموند كارور

ارسال شده در Uncategorized | پاسخ دهید:

گشته‌ام از زهد ريايي ملول…

احمقند دخترهايي كه به خاطر خدا نماز نمي‌خوانند و به خاطر طرÙ?شان مي‌خوانند…

ارسال شده در عمومي | 2 پاسخ

السلام المومن المهيمن

عمري گذشت تا آينه‌اي حاصل  كني، بنگري، خود شكني، اما آينه بر جا باشد بي خللي… Ù?رمود: المومن مرآه المومن…

ارسال شده در زندگي | یک پاسخ

شيرين زبانم…

آن سخن كه بي "سين" و "خاء"و "نون" به زبانÙ? الكنم آمد يادت هست آقا؟ ديشب باز دوباره ديدمت؛ يعني ديدمتان؛ هنوز منتظرم… يادت هست Ú¯Ù?ته بودي: "در برايت باز است؟" Ú¯Ù?تم:" لعل لبت را عشق است" Ú¯Ù?تي:" كودكي است … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

مقالات

Ú¯Ù?ت بوّاب كه "تو كيستي؟" Ú¯Ù?تم "اين مشكل است تا بي‌انديشم" بعد از آن مي‌گويم كه "پيش از اين روزگار،مردي بوده است بزرگ، نام او آدم. من از Ù?رزندان اويم."

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید:

همت

Ø¢Ù?اق را نگريستي اگر همتي داري در من نگر.

ارسال شده در عمومي | پاسخ دهید: