بایگانی دسته: قطعات ادبي

آن جاست که من می‌روم

کلاریس لیسپکتور ترجمه‌ی محمد حسین واقف فراسوی گوش صدایی است، در انتهای دید منظره‌ای، در سرانگشتان شیئی؛ آن جاست که من می‌روم. در نوک قلم، خط است. آن‌جا که فکری به ته می‌رسد اندیشه‌ای است، در آخرین دم خوشی یک … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, سوگ, قطعات ادبي | پاسخ دهید:

نگران نباش

نگران نباش آن‌جا باز هم رنج بسیار خواهد بود حالا تو حق داری به آستینِ رفاقت بی‌پرده‌ی کسی چنگ زنی خوشبخت بودن وظیفه‌ایست که تو در انجامش اهمال کردی یک کاربر بی‌دقت زمان روزها را چون غازها به مرغزار فرستادی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, قطعات ادبي | برچسب‌شده , , | پاسخ دهید:

سه ترجمه از یک شعر

سرزمین هرز الیوت تقریباً بی‌نیاز از معرفی است. سه ترجمه از چند خط نخستش را می‌گذارم این‌جا. بیشتر برای دیدن این‌که رویکردها به ترجمه چه‌قدر می‌تواند متفاوت باشد. اول اصل شعر است و بعد ترجمه‌ی بهمن شعله‌ور و بعد جواد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, قطعات ادبي, نوشتن | پاسخ دهید:

جهش‌ها

در راهرو تابلویی دیدم که با پیکانی راه را نشان می‌داد. ناگهان اندیشناک شدم که آن نماد بی‌آزار زمانی چیزی آهنین بوده،‌ پرتابه‌‌ای سخت و مهلک که در گوشت انسان‌ها و شیرها و فرو می‌رفته و خورشید ترموپیل را مکدر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, قطعات ادبي | پاسخ دهید:

شهرزاد

به من از آن رویایی بگو که جنازه‌ها را از دریاچه بیرون کشیدیم و دوباره لباس گرم به آن‌ها پوشاندیم. چه دیر بود و کسی خوابش نمی‌برد و اسب‌ها آن‌قدر دویدند که فراموش کردند اسبند. این مثل درختی نیست که ریشه‌هایش باید … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, قطعات ادبي | پاسخ دهید:

ترجمه از زبان عالم و آدم

و چیزی حوالی چارده سالم بود که در روزنامه‌ها برخوردم به شعری از مردی به نام نیما یوشیج: «خواب در چشم ترم می‌شکند…» ندانستم یعنی چه، ولی جذبم کرد و، هر چه بیشتر می‌خواندم بیشتر جذب می‌شدم. بعدها بود که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در قطعات ادبي, نوشتن | پاسخ دهید:

دروغ‌های تابستان

آن‌ها باید جلوی حفاظت خداحافظی می‌کردند. اما چون فرودگاه کوچکی بود، همه‌ی میزهای نام‌نویسی و نقاط کنترل در یک تالار بود، پس می‌توانست او را با چشم‌هایش دنبال کند وقتی که کیف‌اش را روی نقاله گذاشت، از داخل فلزیاب رد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در قطعات ادبي | پاسخ دهید:

سنگ شهاب

و مرگ، مصرف تن و تن مصرف من بود. روی سنگ تنی را بتراشند که زندانی شاخه‌ها و برگ‌هایی است که از خود تن می‌رویند و در داخل مقبره برای شهاب خورشیدی را در کاسه‌ی سر بگذارید، با چند کنده‌ی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در قطعات ادبي | پاسخ دهید:

عربي مي‌گويد، من آغاز اين داستان را مي‌نويسم و تو انجامش را

ارسال شده در زندگي, قطعات ادبي | پاسخ دهید:

شب يك، شب دو- 5

هر كسي حق داره خسته نباشه.

ارسال شده در قطعات ادبي | یک پاسخ