بایگانی دسته: سوگ

شام نهم: ساقي

رد خون دست ساقي هنوزم رو لبِ مشكِ گريه‌هاي مشكِ خالي شبيه بارون اشك شونه‌ي زخمي نخلي شده تكيه‌گاه سقا محو خيمه‌ي ربابِ آخرين نگاه سقا  

ارسال شده در سوگ | یک پاسخ

شام هشتم: الله اكبر

مي‌روي چنين خرامان به كجا سرو خرام موي تو ليله قدرم روي تو ماه تمام گه به اين سو گه به آن سو مي‌كشي من را علي‌جان مي‌روي با رفتن خود مي‌كشي من را علي جان   چشم من غرق … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در سوگ | پاسخ دهید:

شام هفتم: شيرخواره

رفته از كف ديگه چاره چرا بارون نمي‌باره از ترك‌هاي لب او جگرم شد پاره پاره

ارسال شده در سوگ | پاسخ دهید:

شام ششم: قاسم

زيباتر از هميشه در اين كربلا شدي ديدي دلم گرفته مرا مجتبي شدي

ارسال شده در سوگ | یک پاسخ

شام چهارم: آشتي كنان

دور از اين جمع لبش مي‌گزد و مي‌گويد: باورم نيست چه كردم؟ چه كنم؟ اين چه بلا بود؟ چه خاكيست كه من ريخته‌ام روي سرم؟ آتشي بود كه انداخته‌ام بر جگرم بند بندم همه لرزان… همه سوزان و پريشان و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در سوگ | پاسخ دهید:

شام سوم: خرابه شام

طبق و دالِ قامت و ويرانه و نور و طور و دستِ بر زمين ببين دختركي را كه به زانو و به سختي به سويش مي‌رود و خويش زمين مي‌كشد و … سري سرخ چه زيباست 

ارسال شده در سوگ | پاسخ دهید:

شام دوم: ورود

يك كاروان آهسته مي‌آيد ز صحرا صد كاروان دل مي‌رود دنبال آن‌ها در زير لب‌ها وجعلنا اين كاروان سوز و ناله است اين كاروان نه، باغ لاله است

ارسال شده در سوگ | یک پاسخ

شام اول: مسلم

چون برآمد بر فراز پشت بام ديد باقي نيست از او غير نام بام را بگذاشت پايين سوي شد جام را بشكست ونامش روي شد با كمند موي او آمد فرود ريسمان نقشي ندارد در شهود بسته بر گردن كمند … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در سوگ | پاسخ دهید:

یاد امام و شهدا دل می بره کربلا…

يادمان نرود براي ما كشته شدند…و از غفلت ما… خوبي‌اش اين است كه من و تو در آن خراب شده دست‌نوشته‌هاشان، صورتشان و سيرتشان را ديده-شنيده‌ايم…

ارسال شده در سوگ | 2 پاسخ

روز هشتم

اين علي را با خدايش نسبتي است اكبر از الله اكبر قسمتي است اين پدر بالله خود الله بود اكبر آمد خويش را بر او Ù?زود

ارسال شده در سوگ | پاسخ دهید: