بایگانی دسته: ترجمه‌ها

داستان عشقیِ کوتاه

اودون ون هورواث ترجمه‌ی محمد حسین واقف اودون ون هورواث (۱۹۰۱-۱۹۳۸) رمان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس پرکار اتریشی-مجار بود که به آلمانی می‌نوشت. در سال‌های افول امپراطوری اتریش-مجارستان، جایی که حالا کرواسی است به دنیا آمد. در نمایشنامه‌های هجوش (مانند افسانه‌هایی از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها | پاسخ دهید:

آن جاست که من می‌روم

کلاریس لیسپکتور ترجمه‌ی محمد حسین واقف فراسوی گوش صدایی است، در انتهای دید منظره‌ای، در سرانگشتان شیئی؛ آن جاست که من می‌روم. در نوک قلم، خط است. آن‌جا که فکری به ته می‌رسد اندیشه‌ای است، در آخرین دم خوشی یک … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, سوگ, قطعات ادبي | پاسخ دهید:

نگران نباش

نگران نباش آن‌جا باز هم رنج بسیار خواهد بود حالا تو حق داری به آستینِ رفاقت بی‌پرده‌ی کسی چنگ زنی خوشبخت بودن وظیفه‌ایست که تو در انجامش اهمال کردی یک کاربر بی‌دقت زمان روزها را چون غازها به مرغزار فرستادی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, قطعات ادبي | برچسب‌شده , , | پاسخ دهید:

میمون‌ها

کلاریس لیسپکتور محمد حسین واقف کلاریس لیسپکتور در سال ۱۹۲۰ در خانواده‌ای یهودی در غرب اوکراین به  دنیا آمد. در نتیجه‌ی خشونت سامی‌ستیزانه‌ای که بر آن‌ها تحمیل شد، خانواده‌اش در سال ۱۹۲۲ به برزیل فرار کردند و کلاریس لیسپکتور در … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها | 2 پاسخ

کلمه

ولادیمیر نابوکاف ترجمه‌ی محمد حسین واقف نخستین بار متن روسی «کلمه» در بهار ۲۰۰۵ به چشمم خورد، داستانی چنان تکان‌دهنده و احساساتی، که پیش از ترجمه کردنش، باید دودلی‌هایی را درباره‌ی اصالتش مرتفع می‌کردم. دومین داستانی بود که پدرم منتشر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, نوشتن | پاسخ دهید:

سه ترجمه از یک شعر

سرزمین هرز الیوت تقریباً بی‌نیاز از معرفی است. سه ترجمه از چند خط نخستش را می‌گذارم این‌جا. بیشتر برای دیدن این‌که رویکردها به ترجمه چه‌قدر می‌تواند متفاوت باشد. اول اصل شعر است و بعد ترجمه‌ی بهمن شعله‌ور و بعد جواد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, قطعات ادبي, نوشتن | پاسخ دهید:

لولیتا

امسال شصت سال از انتشار لولیتا می‌گذرد. دیروز پنجاه و هفتمین سالگرد انتشارش در آمریکا بود و کتاب بعد این همه سال هنوز پر سر و صداست. هر از چندی به صدر اخبار میاید و جنجالی جدید حول و حوشش … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها | پاسخ دهید:

دو شعر از آنا کامیسنکا

فرق مرا بگو فرق چیست میان امید و انتظار که دلم نمی‌داند و مدام خودش را مجروح می‌دارد، با شیشه‌ی صبر و مدام سرگشته می‌شود در مهِ انتظار شکیبایی شکیبایی موسیقی است به‌آرامی مفتوح می‌شود باید تا انتها نواخته شود … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها | پاسخ دهید:

سرگردانی‌های اویسین

[سنت پاتریک] تو که کوژی، کَلی، کوری با دلی سنگین و سری سرگردان شاعران می‌خوانند، دیده‌ای سه سده از بازی با چیزی ابلیسی [اویسین] بیمارِ سالیان، محزون از به یاد آوردنِ بی‌شمار نیزه‌ی فرز، سواران و موهای رهاشان و کاسه‌های … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, نوشتن | پاسخ دهید:

بگذار بگذرد.

آوریل به پایان رسید و مِی آمد، اما مِی حتی از آوریل هم بدتر بود. در بهار عمیق مِی، هیچ راهی نبود جز به رسمیت شناختن لرزش دلم. معمولاً هنگام پایین رفتن خورشید رخ می‌داد. در تیرگی کم‌رنگ غروب، وقتی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها | پاسخ دهید: