بایگانی نویسنده: vaghef

میمون‌ها

کلاریس لیسپکتور محمد حسین واقف کلاریس لیسپکتور در سال ۱۹۲۰ در خانواده‌ای یهودی در غرب اوکراین به  دنیا آمد. در نتیجه‌ی خشونت سامی‌ستیزانه‌ای که بر آن‌ها تحمیل شد، خانواده‌اش در سال ۱۹۲۲ به برزیل فرار کردند و کلاریس لیسپکتور در … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها | 2 پاسخ

کلمه

ولادیمیر نابوکاف ترجمه‌ی محمد حسین واقف نخستین بار متن روسی «کلمه» در بهار ۲۰۰۵ به چشمم خورد، داستانی چنان تکان‌دهنده و احساساتی، که پیش از ترجمه کردنش، باید دودلی‌هایی را درباره‌ی اصالتش مرتفع می‌کردم. دومین داستانی بود که پدرم منتشر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, نوشتن | پاسخ دهید:

سه ترجمه از یک شعر

سرزمین هرز الیوت تقریباً بی‌نیاز از معرفی است. سه ترجمه از چند خط نخستش را می‌گذارم این‌جا. بیشتر برای دیدن این‌که رویکردها به ترجمه چه‌قدر می‌تواند متفاوت باشد. اول اصل شعر است و بعد ترجمه‌ی بهمن شعله‌ور و بعد جواد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, قطعات ادبي, نوشتن | پاسخ دهید:

لولیتا

امسال شصت سال از انتشار لولیتا می‌گذرد. دیروز پنجاه و هفتمین سالگرد انتشارش در آمریکا بود و کتاب بعد این همه سال هنوز پر سر و صداست. هر از چندی به صدر اخبار میاید و جنجالی جدید حول و حوشش … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها | پاسخ دهید:

خورشید هم برآید*

باومباک در آخرین ساخته‌اش تا وقتی جوانیم بیش از هر چیز دیگری با مفهوم سن و سال سر و کار دارد، مثل گرینبرگ، مثل فرانسس ها؛ که اولی درباره‌ی بحران میانسالی بود و دومی درباره‌ی جوانی. تا وقتی جوانیم سر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از فیلم‌ها | پاسخ دهید:

دو شعر از آنا کامیسنکا

فرق مرا بگو فرق چیست میان امید و انتظار که دلم نمی‌داند و مدام خودش را مجروح می‌دارد، با شیشه‌ی صبر و مدام سرگشته می‌شود در مهِ انتظار شکیبایی شکیبایی موسیقی است به‌آرامی مفتوح می‌شود باید تا انتها نواخته شود … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها | پاسخ دهید:

سرگردانی‌های اویسین

[سنت پاتریک] تو که کوژی، کَلی، کوری با دلی سنگین و سری سرگردان شاعران می‌خوانند، دیده‌ای سه سده از بازی با چیزی ابلیسی [اویسین] بیمارِ سالیان، محزون از به یاد آوردنِ بی‌شمار نیزه‌ی فرز، سواران و موهای رهاشان و کاسه‌های … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه‌ها, نوشتن | پاسخ دهید:

مرا فراموش کن، مرا به یاد آر*

اگر آن‌جا که زندگی می‌کنیم آن‌جا که هستیم نباشد چه؟ اگر ساعتمان، ساعت جای دیگری باشد؟ پنیرمان، قاب‌های نقاشی‌مان، خواب‌هامان همه از فضایی دیگر، از زمانی دیگر چه؟ چه می‌شود اگر آن‌ چیزها، آن کسان که می‌خواهیم جای دیگری باشند، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از فیلم‌ها | پاسخ دهید:

در جست‌وجوی زمان بازیافته

پسربچگی سهل و ممتنع است. سرراستِ سرراست. میسون ۶ ساله قرار است ۱۸ ساله شود. جلوی لنز دوربین، جلوی چشمان ما. انگار به تماشای جادو نشسته باشیم. پسربچگی زیبایی‌های خیره‌کننده‌ی بسیاری دارد و یکی از این کیفیت‌ها که ما را … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از فیلم‌ها | پاسخ دهید:

مرگ رویاروی

از قدیم گفته‌اند: فسانه باک ندارد ز نامحال و محال. اما سیر و سیاحت این آقای ارداویراف در دوزخ مو براندام شما راست می‌کند. من فقط یک مورد از هشتاد و یک قِسم کیفر روان‌ها را از فرگرد ۹۲ برای … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید: